ایمیل مرکز
  tcg.uast@gmail.com  

 ثبت نام جدید 
  ثبت نام دوره ها در نیمسال جاری به پایان رسیده است. متقاضیان محترم جهت دریافت اطلاعات بیشتر می توانند با مرکز تماس حاصل فرمایند. تلفن تماس مرکز: 32250031-017 

این کتاب در واقع حاصل سلسله بحثها و درسهایی بوده که توسط استاد شهید در جلسات انجمن اسلامی پزشکان القاء شده و متضمن پنج بخش است. در بخش اول تاریخچه حجاب در قوم یهود، ایران باستان، جاهلیت عرب و هند مورد بررسی واقع شده است. در بخش دوم علت پیدا شدن حجاب در میان اقوام و ملل گوناگون و نظریات متنوع در این باب (ریاضت و رهبانیت، عدم امنیت، استثمار زن، حسادت مرد و ...) طرح و نقد شده است. بخش سوم به تبیین فلسفه پوشش در اسلام از ابعاد و جوانب مختلف اختصاص یافته است. در بخش چهارم به ایرادها و اشکالهایی که بر اصل حجاب و پوشش از سوی مخالفان حجاب گرفته می شود پاسخ های مستدل و منطقی داده شده است. در بخش پایانی کتاب، اصل حجاب و حدود آن با عنایت به آیات و روایات و سیره مسلمین به طور مفصل مورد بحث و بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گرفته است این کتاب نقش اساسی در خنثی کردن سیاست ترویج بی حجابی رژیم پهلوی داشته است. گزیده ای از مطالب این کتاب را در ادامه می خوانید:

*ریشة انحرافات، در افکار و عقاید است

 ريشه بيشتر انحرافات دينى و اخلاقى نسل جوان را در لابلاى افكار و عقايد آنان بايد جستجو كرد. فكر اين نسل از نظر مذهبى آنچنانكه بايد رهنمايى نشده است و از اين نظر فوق العاده نيازمند است.
اگر مشكل در رهنمايى اين نسل باشد بيشتر در فهميدن زبان و منطق او و روبروشدن با او با منطق و زبان خودش است. و در اين وقت است كه هر كسى احساس مى‏كند اين نسل، برخلاف آنچه ابتدا به نظر مى‏رسد، لجوج نيست، آمادگى زيادى براى دريافت حقايق دينى دارد.(ص11)
*هدف از نگارش کتاب «مسالة حجاب»
 هدف نويسنده و همچنين هدف گروه روشنفكر و متدين انجمن اسلامى پزشكان از طرح و بحث و نشر «مسأله حجاب» اين است كه احساس شد گذشته از انحرافات عملى فراوانى كه در زمينه حجاب به وجود آمده اين مسأله و ساير مسائل مربوط به زن وسيله‏اى شده در دست يك عده افراد ناپاك و مزدورصفت كه از اين پايگاه عليه دين مقدس اسلام جار و جنجال تبليغاتى راه بيندازند. بديهى است در شرايط موجود كه نسل جوان از جنبه مذهبى به قدر كافى راهنمايى‏ نمى‏شود اين تبليغات آثار شوم خود را مى‏بخشد.
اين بنده خدا را سپاسگزار است كه احساس مى‏كند فعاليتهاى قلمى ناقابل او در اين ميدان، چه جرايد و مجلات و چه به وسيله اين كتاب، اثر نيك محسوسى داشته است. تا آنجا كه اطلاع دارد نشر اين كتاب تأثير فراوانى در اصلاح عقايد و افكار اين نسل داشته است، حتى بعضى از بانوان به اصطلاح متجدد عملًا در وضع خود تجديدنظر كرده‏اند.(ص11و12)
*برهنگی بیماری عصر ماست
 بدون شك پديده «برهنگى» بيمارى عصر ماست. دير يا زود اين پديده به عنوان يك «بيمارى» شناخته خواهد شد. فرضاً ما كوركورانه از غرب تقليد كنيم، خود پيشتازان غربى ماهيت اين پديده را اعلام خواهند كرد. ولى ما اگر به انتظار اعلام آنها بنشينيم مى‏ترسم خيلى دير شده باشد.(ص12)
*پرسش¬هایی که این کتاب به آنها پاسخ می¬گوید
 لزوم پوشيدگى زن در برابر مرد بيگانه يكى از مسائل مهم اسلامى است. در خود قرآن كريم درباره اين مطلب تصريح شده است. عليهذا در اصل مطلب از جنبه اسلامى نمى‏توان ترديد كرد.
پوشيدن زن خود را از مرد بيگانه يكى از مظاهر لزوم حريم ميان مردان و زنان اجنبى است، همچنانكه عدم جواز خلوت ميان اجنبى و اجنبيّه يكى ديگر از مظاهر آن است. اين بحث را در پنج بخش بايد رسيدگى كرد:
1. آيا پوشش از مختصات اسلام است و پس از ظهور اسلام از مسلمين به غيرمسلمين سرايت كرده است؟ يا از مختصات اسلام و مسلمين نيست و در ميان ملل ديگر قبل از اسلام نيز وجود داشته است؟.
2. علت پوشش چيست؟.
چنانكه مى‏دانيم در ميان حيوانات هيچ گونه حريمى ميان جنس نر و جنس ماده وجود ندارد، آنها آزادانه با يكديگر معاشرت مى‏كنند.
قاعده اوّلى طبيعى اين است كه افراد انسان نيز چنين باشند. چه موجبى سبب شده كه ميان جنس زن و مرد حريم و حائلى به صورت پوشيدگى‏ زن يا به صورت ديگر به وجود آيد؟.
اختصاص به پوشش ندارد، در مطلق اخلاق جنسى جاى چنين سؤالى هست. درباره حيا و عفاف نيز همين پرسش هست. حيوانات در مسائل جنسى احساس شرم نمى‏كنند ولى در انسان بالاخص در جنس ماده حيا و شرم وجود دارد.
3. فلسفه پوشش از نظر اسلام.
4. ايرادها و اشكالها.
5. حدود پوشش اسلامى چيست؟.
آيا اسلام طرفدار پرده نشينى زن است همچنانكه لغت «حجاب» بر اين معنى دلالت مى‏كند، يا اسلام طرفدار اين است كه زن در حضور مرد بيگانه بدن خود را بپوشاند بدون آنكه مجبور باشد از اجتماع كناره گيرى كند؟ و در صورت دوم حدود پوشش چقدر است؟ آيا چهره و دو دست تا مچ نيز بايد پوشيده شود يا ماوراى چهره و دو دست بايد پوشيده شود اما چهره و دو دست تا مچ پوشيدنش لازم نيست؟ و در هر حال آيا در اسلام مسأله‏اى به نام «حريم عفاف» وجود دارد يا نه؟ يعنى آيا در اسلام مسأله سومى كه نه «پرده نشينى» و «محبوسيّت» و نه «اختلاط» باشد وجود دارد يا خير؟ و به عبارت ديگر آيا اسلام طرفدار جدابودن مجامع زنان و مردان است يا نه؟.
اينها پرسشهايى است كه اين كتاب بدانها پاسخ مى‏گويد.(ص15و16)
*تاریخچة حجاب در قبل از اسلام
 اطلاع من از جنبه تاريخى كامل نيست. اطلاع تاريخى ما آنگاه كامل است كه بتوانيم درباره همه مللى كه قبل از اسلام بوده‏اند اظهار نظر كنيم. قدر مسلّم اين است كه قبل از اسلام در ميان بعضى ملل حجاب وجود داشته است.
تا آنجا كه من در كتابهاى مربوطه خوانده‏ام در ايران باستان و در ميان قوم يهود و احتمالًا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت‏تر بوده است، اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسيله اسلام در عرب پيدا شده است.(ص19)
*فلسفة حجاب
 علت و فلسفه پيدا شدن حجاب چيست؟ چطور شد كه در ميان همه يا بعضى ملل باستانى پديد آمد؟ اسلام كه دينى است كه در همه دستورهاى خويش فلسفه و منظورى دارد چرا و روى چه مصلحتى حجاب را تأييد و يا تأسيس كرد؟(ص31)
*نظریه¬های مختلف دربارة حجاب
 در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگونى ابراز شده است و غالباً اين علتها براى ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است. ما مجموع آنها را ذكر مى‏كنيم. نظرياتى كه به دست آورده‏ايم بعضى فلسفى و بعضى اجتماعى و بعضى اخلاقى و بعضى اقتصادى و بعضى روانى است كه ذيلًا ذكر مى‏شود:
1. ميل به رياضت و رهبانيت (ريشه فلسفى).
2. عدم امنيت و عدالت اجتماعى (ريشه اجتماعى).
3. پدرشاهى و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروى وى در جهت منافع اقتصادى مرد (ريشه اقتصادى)
4. حسادت و خودخواهى مرد (ريشه اخلاقى).
5. عادت زنانگى زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزى كم دارد، به علاوه مقررات خشنى كه در زمينه پليدى او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است (ريشه روانى).
علل نامبرده يا به هيچ وجه تأثيرى در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بى‏جهت آنها را به نام علت حجاب ذكر كرده‏اند و يا فرضاً در پديدآمدن بعضى از سيستمهاى غيراسلامى تأثير داشته است در حجاب اسلامى تأثير نداشته است يعنى حكمت و فلسفه‏اى كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده، نبوده است.(ص31و32)
*علل پیدایش رهبانیت و ریاضت
 رهبانيت و دشمنى با لذت جريانى بوده كه در بسيارى از نقاط جهان وجود داشته است. از جمله مراكز آن در مشرق زمين هندوستان و در مغرب زمين يونان بوده است. نحله «كلبى» كه يكى از نحله‏هاى فلسفى است و در يونان رواج داشته است طرفدار فقر و مخالف لذت مادى بوده است «1» يكى از علل پديدآمدن اين گونه افكار و عقايد، تمايل بشر براى وصول به حقيقت است. اين تمايل در بعضى افراد فوق العاده شديد است و اگر با اين عقيده ضميمه گردد كه كشف حقيقت از براى روح آنگاه حاصل مى‏شود كه بدن و تمايلات بدنى و جسمانى مقهور گردد، قهراً منجر به رياضت و رهبانيت مى‏گردد. به عبارت ديگر، اين‏ انديشه كه وصول به حق جز از راه فنا و نيستى و مخالفت با هواى نفس ميسر نيست، علت اصلى پديدآمدن رياضت و رهبانيت است.
علت ديگر پديده رياضت آميخته بودن لذات مادى به پاره‏اى از رنجهاى معنوى است. بشر ديده است كه همواره در كنار لذتهاى مادى يك عده رنجهاى روحى وجود دارد. مثلًا ديده است كه هر چند داشتن ثروت موجب يك سلسله خوشيها و كامرانيهاست اما هزاران ناراحتيها و اضطرابها و تحمل ذلتها در تحصيل و در نگهدارى آن وجود دارد. بشر ديده است كه آزادى و استغناء و علوّ طبع خود را به واسطه اين لذات مادى از دست مى‏دهد؛ از اين رو از همه آن لذات چشم پوشيده، تجرد و استغناء را پيشه خود ساخته است.
شايد در رياضت هندى، عامل اول و در فقرطلبى كلبى يونانى عامل دوم بيشتر مؤثر بوده است.
علل ديگرى نيز براى پديد آمدن رياضت و گريز از لذت ذكر كرده‏اند. از آن جمله اينكه محروميت و شكست در موفقيتهاى مادى مخصوصاً شكست در عشق سبب توجه به رياضت مى‏گردد. روح بشر پس از اين نوع شكستها انتقام خود را از لذتهاى مادى بدين صورت مى‏گيرد كه آنها را پليد مى‏شناسد و فلسفه‏اى براى پليدى آنها مى‏سازد.
افراط در خوشگذرانى و كامجويى عامل ديگر توجه به رياضت است. ظرفيت جسمانى انسان براى لذت محدود است. افراط در كامجويى و لذات جسمانى و تحميل بيش از اندازه ظرفيت بر بدن موجب عكس العمل شديد روحى مخصوصاً در سنين پيرى مى‏گردد. خستگى، سرخوردگى به وجود مى‏آورد.
تأثير اين دو علت را نبايد انكار كرد ولى مسلّماً اينها علت منحصر نمى‏باشند.
تأثير اين دو علت بدين نحو است كه پس از شكستها و عدم موفقيتها و يا خستگيها و فرسودگيها انديشه وصول به حقيقت در روح بيدار مى‏گردد. توجه به ماديات و غرق شدن در انديشه‏هاى مادى، خود مانعى است براى اينكه انسان درباره ازليّت و ابديّت و حقيقت جاودانى بينديشد و در اين جهت فكر و تلاش كند كه از كجا آمده‏ام و در كجا هستم و به كجا مى‏روم؟ اما همينكه به واسطه شكست و يا خستگى حالت گريز و بى‏رغبتى نسبت به ماديت در روح پديد آمد، انديشه در مطلقات بلامزاحم مانده جان مى‏گيرد. اين دو عامل هميشه به كمك عامل اول سبب توجه به رياضت مى‏شود. و البته بعضى از افرادى كه به سوى رياضت كشيده مى‏شوند تحت تأثير اين دو عامل مى‏باشند نه همه آنها.(ص34تا36)
*مبارزة اسلام با ریاضت و رهبانیت
 اسلام با فكر رياضت و رهبانيت سخت مبارزه كرده است و اين مطلب را مستشرقين اروپايى هم قبول دارند. اسلام به نظافت تشويق كرده، به جاى اينكه شپش را مرواريد خدا بشناسد گفته است: النِّظافَةُ مِنَ الْايمانِ. پيغمبر اكرم شخصى را ديد درحالى كه موهايش ژوليده و جامه هايش چركين بود و بدحال مى‏نمود. فرمود: «مِنَ الدّينِ الْمُتْعَةُ» «1» يعنى تمتع و بهره بردن از نعمتهاى خدا جزو دين است. و هم آن حضرت فرمود: «بِئْسَ الْعَبْدُ الْقاذورَةُ» «2» يعنى بدترين بنده شخص چركين و كثيف است. اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: «انَّ اللَّهَ جَميلٌ يُحِبُّ الْجَمالَ» «3» خداوند زيباست و زيبايى را دوست مى‏دارد. امام صادق فرمود: «خداوند زيباست و دوست مى‏دارد كه بنده‏اى خود را بيارايد و زيبا نمايد و برعكس فقر را و تظاهر به فقر را دشمن مى‏دارد. اگر خداوند نعمتى به شما عنايت كرد بايد اثر آن نعمت در زندگى شما نمايان گردد.» به آن حضرت گفتند چگونه اثر نعمت خدا نمايان گردد؟ فرمود: «به اينكه جامه شخص‏ نظيف باشد، بوى خوش استعمال كند، خانه خود را با گچ سفيد كند، بيرون خانه را جاروب كند، حتى پيش از غروب چراغها را روشن كند كه بر وسعت رزق مى‏افزايد.» «1»
در قديمى ترين كتابهايى كه دردست داريم مانند كافى كه يادگار هزار سال پيش است، بحثى تحت عنوان «بابُ الزّىِّ وَالتَّجَمُّل» وجود دارد. اسلام به كوتاه كردن و شانه كردن مو و به كار بردن بوى خوش و روغن زدن به سر سفارشهاى اكيد كرده است.
عده‏اى از اصحاب رسول اكرم به خاطر اينكه بهتر و بيشتر عبادت كنند و از لذات روحانى بهره‏مند شوند ترك زن و فرزند كردند، روزها روزه مى‏گرفتند و شبها عبادت مى‏كردند. همينكه رسول خدا آگاه شد آنها را منع كرد و گفت من كه پيشواى شما هستم چنين نيستم؛ بعضى روزها روزه مى‏گيرم، بعضى روزها افطار مى‏كنم؛ قسمتى از شب را عبادت مى‏كنم و قسمتى ديگر نزد زنهاى خود هستم. همين عده از رسول خدا اجازه خواستند كه براى اينكه ريشه تحريكات جنسى را از وجود خود بكَنند خود را اخته كنند. رسول اكرم اجازه نداد، فرمود در اسلام اين كارها حرام است.
روزى سه زن به حضور رسول اكرم آمده از شوهران خود شكايت كردند. يكى گفت شوهر من گوشت نمى‏خورد. ديگرى گفت شوهر من از بوى خوش اجتناب مى‏كند. سومى گفت شوهر من از زنان دورى مى‏كند. رسول خدا بى‏درنگ درحالى كه به علامت خشم ردايش را به زمين مى‏كشيد از خانه به مسجد رفت و بر منبر آمد و فرياد كرد: چه مى‏شود گروهى از ياران مرا كه ترك گوشت و بوى خوش و زن كرده‏اند؟! همانا من خودم، هم گوشت مى‏خورم و هم بوى خوش استعمال مى‏كنم و هم از زنان بهره مى‏گيرم. هركس از روش من اعراض كند از من نيست»
 دستور كوتاه كردن لباس- برخلاف معمول اعراب كه لباسهايشان به قدرى بلند بود كه زمين را جاروب مى‏كرد- به خاطر نظافت است كه در اولين آيات نازله بر رسول اكرم بيان شده است: وَ ثِيابَكَ فَطَهِّرْ «3»
.همچنين استحباب پوشيدن جامه سفيد يكى به خاطر زيبايى است و ديگر به خاطر پاكيزگى است، زيرا لباس سفيد چرك را بهتر نمايان مى‏سازد و به همين موضوع در روايات اشاره شده است: الْبَسُوا الْبَياضَ فَانَّهُ اطْيَبُ وَ اطْهَرُ «1»
. رسول اكرم هنگامى كه مى‏خواست نزد اصحابش برود به آئينه نگاه مى‏كرد، موهاى خود را شانه و مرتب مى‏ساخت و مى‏گفت خداوند دوست مى‏دارد بنده‏اش را كه وقتى كه به حضور دوستان خود مى‏رود خود را آماده و زيبا سازد «2» يعنى لباس سفيد بپوشد كه زيباتر و پاكيزه‏تر است. 
قرآن كريم آفرينش وسائل تجمل را از لطفهاى خدا نسبت به بندگانش قلمداد كرده است و تحريم زينتهاى دنيا بر خود سخت مورد انتقاد قرآن قرار گرفته است: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينَةَ اللَّهِ الَّتى اخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ «3»
. در احاديث اسلامى آمده است كه ائمه اطهار با متصوّفه كراراً مباحثه كرده و مرام آنان را با استناد به همين آيه باطل نشان داده‏اند «4» اسلام التذاذ و كامجويى زن و شوهر از يكديگر را نه تنها تقبيح نكرده است، ثوابهايى هم براى آن قائل شده است. شايد براى يك نفر فرنگى شگفت‏انگيز باشد اگر بشنود اسلام مزاح و ملاعبه زن و شوهر، آرايش كردن زن براى شوهر، پاكيزه كردن شوهر خود را براى زن مستحب مى‏داند. در قديم كه به پيروى از كليسا همه گونه التذاذات شهوانى را تقبيح مى‏كردند اين حرفها را تخطئه كرده حتى مسخره مى‏دانستند.
اسلام التذاذات جنسى در غيرمحدوده ازدواج قانونى را به شدت منع فرموده است و آن خود فلسفه خاصى دارد كه بعد توضيح خواهيم داد، ولى لذت جنسى در حدود قانون را تحسين كرده است تا جايى كه فرموده دوست داشتن زن از صفات پيغمبران است: مِنْ اخْلاقِ الْانْبياءِ حُبُّ النِّساءِ «5»
.در اسلام زنى كه در آرايش و زينت خود براى شوهر كوتاهى كند نكوهش شده است كما اينكه مردانى كه در ارضاء زن خود كوتاهى مى‏كنند نيز نكوهش شده‏اند.
حسن بن جهم مى‏گويد: بر حضرت موسى بن جعفر عليه السلام وارد شدم، ديدم خضاب فرموده است. گفتم رنگ مشكى به كار برده‏ايد؟ فرمود: بلى، خضاب و آرايش در مرد موجب افزايش پاكدامنى در همسر اوست. برخى از زنان به اين جهت كه شوهرانشان خود را نمى‏آرايند عفاف را از دست مى‏دهند «1» حديث ديگرى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده كه: «تَنَظَّفوا وَ لا تَشَبَّهوا بِالْيَهودِ» يعنى نظيف باشيد و خودتان را شبيه به يهود نكنيد. بعد فرمود زنان يهودى كه زناكار شدند بدان جهت بود كه شوهرانشان كثيف بودند و مورد رغبت واقع نمى‏شدند. خودتان را پاكيزه كنيد تا زنانتان به شما راغب گردند «2» عثمان بن مظعون يكى از اكابر صحابه رسول اكرم است، خواست به تقليد از راهبان، به اصطلاح تارك دنيا شود، ترك زن و زندگى كرد و لذتها را بر خويش تحريم ساخت.
همسرش نزد رسول خدا آمده عرض كرد يا رسول اللَّه! عثمان روزها را روزه مى‏گيرد و شبها به نماز برمى‏خيزد. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله خشمگين شده برخاست به نزد وى آمد. عثمان مشغول نماز بود. صبر كرد تا نمازش تمام شد، فرمود: اى عثمان! خدا مرا به رهبانيت دستور نفرموده است. دين من روشى منطبق بر واقعيت و در عين حال ساده و آسان است: «لَمْ يُرْسِلْنِىَ اللَّهُ تَعالى‏ بِالرُّهْبانِيَّةِ وَلكِنْ بَعَثَنى بِالْحَنيفِيَّةِ السَّهْلَةِ السَّمْحَةِ» «3» يعنى خداوند مرا براى رهبانيت و رياضت نفرستاده است، مرا براى شريعتى فطرى و آسان و با گذشت فرستاده است. من نماز مى‏خوانم و روزه مى‏گيرم و با همسرانم نيز مباشرت دارم. هركس كه دين مطابق با فطرت مرا دوست مى‏دارد بايد از من پيروى كند. ازدواج يكى از سنتهاى من است.(ص37تا41)
*علت ظلم مرد به زن در گذشته
 ما اين جهت را كه در گذشته مرد به زن به چشم يك ابزار مى‏نگريست و از او بهره كشى اقتصادى مى‏كرد، به صورت يك اصل كلى حاكم بر همه اجتماعات گذشته قبول نداريم. علائق عاطفى زوجيّت هرگز اجازه نمى‏داده كه مردان به صورت يك «طبقه» زبردست بر زنان به صورت يك «طبقه» زيردست حكومت كنند، آنان را استثمار نمايند؛ همچنانكه معقول نيست فرض كنيم در دوره‏هاى گذشته پدران و مادران به عنوان يك «طبقه» بر فرزندان به عنوان يك «طبقه» ديگر حكومت و آنها را استثمار مى‏كرده‏اند. علائق عاطفى والدين و فرزندان همواره مانع چنين چيزى بوده است. علائق زوجين به يكديگر، حتى در اجتماعات گذشته، بيشتر عاطفى و عشقى بوده و زن با نيروى جاذبه و جمال خود بر قلب مرد حكومت كرده او را در خدمت خود گرفته است. مرد به ميل و رغبت خود نان‏آور زن شده و راضى شده او با خيال راحت به خود برسد و مايه تسكين قلب و ارضاى عاطفه عشقى او باشد؛ همچنانكه با ميل و رغبت خود، زن را در پشت جبهه جنگ برده خود به وظيفه سربازى و فداكارى و دفاع از زن و فرزند قيام كرده است.
در عين حال انكار نمى‏كنيم كه مرد در گذشته، هم به زن ظلم كرده و هم به فرزند، و از هر دوى اينها بهره كشى اقتصادى كرده است؛ همچنانكه به خود نيز ستم كرده است.
مرد به علت جهالت و تعصبهاى بيجا (نه به قصد استثمار و بهره كشى) هم به خود ظلم كرده هم به زن و فرزند. مرد در گذشته از لحاظ اقتصادى، هم در خدمت زن بوده هم از او بهره كشى اقتصادى كرده است. هر وقت طبيعت مرد به سوى خشونت گراييده‏ عشق و عاطفه در وجودش ضعيف شده، از زن به صورت يك ابزار اقتصادى استفاده كرده است. ولى اين را به صورت يك اصل كلى حاكم بر تمام جوامع ماقبل [قرن‏] نوزدهم نمى‏توان ذكر كرد.
تجاوز به حقوق واقعى زن، استثمار زن، خشونت نسبت به او منحصر به ماقبل قرن 19 نيست. در قرن نوزدهم و بيستم حقوق واقعى زن كمتر از گذشته پايمال نشده است.(ص51و52)
* مبارزة اسلام با بهره¬کشی اقتصادی مرد از زن
 اسلام هرگز نخواسته مرد از زن بهره كشى اقتصادى كند، بلكه سخت با آن مبارزه كرده است. اسلام با قطعيّت تامّى كه به هيچ وجه قابل مناقشه نيست، اعلام كرده است كه مرد هيچ گونه حق استفاده اقتصادى از زن ندارد. اين مسأله كه زن استقلال اقتصادى دارد از مسلّمات قطعى اسلام است. كار زن از نظر اسلام متعلق به خود اوست. زن اگر مايل باشد، كارى كه در خانه به وى واگذار مى‏شود مجّاناً و تبرّعاً انجام مى‏دهد، و اگر نخواهد، مرد حق ندارد او را مجبور كند. حتى در شيردادن به طفل با اينكه زن اولويّت دارد، اولويّت او موجب سقوط حق اجرت او نيست، يعنى اگر زن بخواهد فرزند خود را در مقابل مبلغى فرضاً يكهزار ريال در ماه شير بدهد و زن بيگانه‏اى هم به همين مبلغ حاضر است شير بدهد پدر بايد اولويّت زن را رعايت كند. فقط درصورتى كه زن مبلغ بيشترى مطالبه مى‏كند مرد حق دارد طفل را به دايه‏اى كه اجرت كمترى مى‏گيرد بسپارد. زن مى‏تواند هر نوع كارى همين قدر كه فاسدكننده خانواده و مزاحم حقوق ازدواج نباشد براى خود انتخاب كند و درآمدش هم منحصراً متعلق به خود اوست.(ص52)
*غیرت و حسادت
 از نظر ما در مرد تمايل به عفاف و پاكى زن وجود دارد، يعنى مرد رغبت خاصى دارد كه همسرش پاك و دست نخورده باشد، همچنانكه در خود زن نيز تمايل خاصى به عفاف وجود دارد. البته در زن تمايل به اينكه شوهر با زن ديگر رابطه و آميزش نداشته باشد نيز وجود دارد ولى اين تمايل به عقيده ما ريشه ديگرى دارد مغاير با ريشه تمايل مشابهى كه در مرد است. آنچه در مرد وجود دارد غيرت است و يا آميخته‏اى است از حسادت و غيرت، ولى آنچه در زن وجود دارد صرفاً حسادت است.
ما فعلًا درباره لزوم عفاف مرد و ارزشش از نظر خودش و از نظر زن بحث نمى‏كنيم.
سخن ما فعلًا درباره حسى است كه در مرد وجود دارد و به نام «غيرت» ناميده مى‏شود كه: اولًا آيا غيرت همان حسادت است كه تغيير اسم داده است يا چيز ديگرى است؟ ثانياً آيا ريشه پوشش و حجاب اسلامى احترام به حس غيرت مرد است يا جهات ديگرى منظور است؟.
اما قسمت اول: ما معتقديم كه حسادت و غيرت دو صفت كاملًا متفاوت‏اند و هر كدام ريشه‏اى جداگانه دارد. ريشه حسادت خودخواهى و از غرايز و احساسات شخصى مى‏باشد ولى غيرت يك حس اجتماعى و نوعى است و فايده و هدفش متوجه ديگران است.
غيرت، نوعى پاسبانى است كه آفرينش براى مشخص بودن و مختلط نشدن‏ نسلها در وجود بشر نهاده است. سرّ اينكه مرد حساسيت فوق العاده در جلوگيرى از آميزش همسرش با ديگران دارد اين است كه خلقت مأموريتى به او داده است تا نسب را در نسل آينده حفظ كند. اين احساس مانند احساس علاقه به فرزند است. همه كس مى‏داند كه فرزند چقدر رنج و زحمت و هزينه براى پدر و مادر دارد. اگر علاقه مفرط بشر به فرزند نبود احدى اقدام به تناسل و حفظ نسل نمى‏كرد. اگر حس غيرت هم در مرد نمى‏بود كه محل بذر را هميشه حفاظت و پاسبانى كند، رابطه نسلها با يكديگر به كلى قطع مى‏شد، هيچ پدرى فرزند خود را نمى‏شناخت و هيچ فرزندى پدر خود را نمى‏دانست كيست. قطع اين رابطه، اساس اجتماعى بودن بشر را متزلزل مى‏سازد.
پيشنهاد اينكه انسان به عنوان مبارزه با خودخواهى غيرت را كنار بگذارد درست مثل اين است كه پيشنهاد شود غريزه علاقه به فرزند را بلكه به طوركلى مطلق حس ترحم و عاطفه انسانى را به عنوان اينكه يك ميل نفسانى است ريشه كن كنيم؛ درصورتى كه اين يك ميل نفسانى در درجات پايين حيوانى نيست بلكه يك احساس عالى بشرى است.
علاقه به حفظ نسل در زن هم وجود دارد، ولى در آنجا احتياج به پاسبان نيست، زيرا انتساب فرزند به مادر هميشه محفوظ است و اشتباه پذير نيست. از اينجا مى‏توان فهميد كه حساسيت زن در منع آميزش شوهر با ديگران، ريشه‏اى غير از حساسيت مرد در اين مسأله دارد. احساس زن را مى‏توان ناشى از خودخواهى و انحصارطلبى دانست ولى احساس مرد چنانكه گفتيم جنبه نوعى و اجتماعى دارد. ما منكر حس حسادت و انحصارطلبى مرد نيستيم. ما مدعى هستيم كه فرضاً مرد حسادت خود را با نيروى اخلاقى از ميان ببرد يك نوع حس اجتماعى در او وجود دارد كه اجازه نمى‏دهد با آميزش همسرش با مردان ديگر موافقت كند. ما مدعى هستيم منحصرشناختن علت حساسيت مرد به حس حسادت كه يك انحراف اخلاقى فردى است اشتباه است.
در برخى از روايات نيز بدين موضوع اشاره شده است كه آنچه در مردان است غيرت است و آنچه در زنان است حسادت.
براى توضيح اين مطلب مى‏توان يك نكته را افزود و آن اين است كه زن هميشه مى‏خواهد مطلوب و معشوق مرد باشد. جلوه گريها، دلبريها و خودنماييهاى زن همه براى جلب نظر مرد است. زن آنقدر كه مى‏خواهد مرد را عاشق دلخسته خويش كند طالب وصال و لذت جنسى نيست. اگر زن نمى‏خواهد كه شوهرش با زنان ديگر آميزش داشته باشد به اين جهت است كه مى‏خواهد مقام معشوق بودن و مطلوب بودن را خاص خود كند. ولى در مرد چنين احساسى وجود ندارد. اين گونه انحصارطلبى در سرشت مرد نيست. لهذا اگر مانع آميزش زنش با مردان ديگر است، ريشه‏اش همان حراست و نگهبانى نسل است.(ص55و56)
*شهوترانی غیرت را از بین می¬برد
 انسان اين حالت را دارد كه هرچه بيشتر در گرداب شهوات شخصى فرو رود و عفاف و تقوا و اراده اخلاقى را از كف بدهد احساس «غيرت» در وجودش ناتوان مى‏گردد. شهوت پرستان از اينكه همسران آنها مورد استفاده‏هاى ديگران قرار بگيرند رنج نمى‏برند و احياناً لذت مى‏برند و از چنين كارهايى دفاع مى‏كنند. برعكس، افرادى كه با خودخواهيها و شهوات نفسانى مبارزه مى‏كنند و ريشه‏هاى حرص و آز و طمع و ماده پرستى را در وجود خود نابود مى‏كنند و به تمام معنى «انسان» و «انساندوست» مى‏گردند و خود را وقف خدمت به خلق مى‏كنند و حس خدمت به نوع در آنان بيدار مى‏شود، چنين اشخاصى غيورتر و نسبت به همسران خود حساستر مى‏گردند. اين گونه افراد حتى نسبت به ناموس ديگران نيز حساس مى‏گردند، يعنى وجدانشان اجازه نمى‏دهد كه ناموس اجتماع مورد تجاوز قرار گيرد. ناموس اجتماع ناموس خودشان مى‏شود.
على عليه السلام جمله عجيبى دارد. مى‏فرمايد: «ما زَنى‏ غَيورٌ قَطُّ» «1» يعنى هرگز يك انسان شريف و غيور زنا نمى‏كند. نفرموده است: انسان حسود زنا نمى‏كند، بلكه فرمود انسان غيور زنا نمى‏كند، چرا؟ براى اينكه غيرت يك شرافت انسانى و يك حساسيت انسانى است نسبت به پاكى و طهارت جامعه. انسان غيور همان‏طور كه راضى نمى‏شود دامن ناموس خودش آلوده گردد، راضى نمى‏شود دامن ناموس اجتماع هم آلوده شود؛ زيرا غيرت غير از حسادت است؛ حسادت يك امر شخصى و فردى و ناشى از يك سلسله عقده‏هاى روحى است، اما غيرت يك احساس و عاطفه نوع بشرى است.
اين خود دليل است كه «غيرت» از خودپرستى ناشى نمى‏شود، احساس خاصى است كه قانون خلقت براى تحكيم اساس زندگى خانوادگى كه يك زندگى طبيعى است نه قراردادى، ايجاد كرده است.(ص56و57)
* ریشة حیا و عفاف در زن
 به طوركلى بحثى است درباره ريشه اخلاق جنسى زن از قبيل حيا و عفاف، و از آن جمله است تمايل به ستر و پوشش خود از مرد. در اينجا نظرياتى ابراز شده است.
دقيق ترين آنها اين است كه حيا و عفاف و ستر و پوشش تدبيرى است كه خود زن با يك نوع الهام براى گرانبهاكردن خود و حفظ موقعيت خود در برابر مرد به كار برده است. زن، با هوش فطرى و با يك حس مخصوص به خود دريافته است كه از لحاظ جسمى نمى‏تواند با مرد برابرى كند و اگر بخواهد در ميدان زندگى با مرد پنجه نرم كند از عهده زور بازوى مرد برنمى آيد، و از طرف ديگر نقطه ضعف مرد را در همان نيازى يافته است كه خلقت در وجود مرد نهاده است كه او را مظهر عشق و طلب و زن را مظهر معشوقيّت و مطلوبيّت قرار داده است‏....وقتى كه زن مقام و موقع خود را در برابر مرد يافت و نقطه ضعف مرد را در برابر خود دانست همان‏طور كه متوسل به زيور و خودآرايى و تجمل شد كه از آن راه قلب مرد را تصاحب كند، متوسل به دور نگه داشتن خود از دسترس مرد نيز شد. دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او را تيزتر كند و درنتيجه مقام و موقع خود را بالا برد.(ص62و63)
*مرد همیشه بی¬اعتنایی زن نسبت به خود را ستوده است
 مرد برخلاف آنچه ابتدا تصور مى‏رود، در عمق روح خويش از ابتذال زن و از تسليم و رايگانى او متنفر است. مرد هميشه عزت و استغناء و بى‏اعتنايى زن را نسبت به خود ستوده است.
ابن العفيف مى‏گويد:
         تُبْدِى النِّفارَ دِلالًا وَ هْىَ آنِسَةٌ             يا حُسْنَ مَعْنَى الرِّضا فى صورَةِ الْغَضَبِ‏
 نظامى مى‏گويد:
         چه خوش نازى است ناز خوبرويان             ز ديده رانده را از ديده جويان‏
 به طوركلى رابطه‏اى است ميان دست نارسى و فراق از يك طرف و عشق و سوز و گرانبهايى از طرف ديگر، همچنانكه رابطه‏اى است ميان عشق و سوز از يك طرف و ميان هنر و زيبايى از طرف ديگر؛ يعنى عشق در زمينه فراقها و دست نارسى‏ها مى‏شكفد و هنر و زيبايى در زمينه عشق رشد و نمو مى‏يابد.(ص65)
*خلأ عشق در غرب
 امروز يكى از خلأهايى كه در دنياى اروپا و امريكا وجود دارد خلأ عشق است. در كلمات دانشمندان اروپايى زياد اين نكته به چشم مى‏خورد كه اولين قربانى آزادى و بى بند و بارى امروز زنان و مردان، عشق و شور و احساسات بسيار شديد و عالى است. در جهان امروز هرگز عشقهايى از نوع عشقهاى شرقى از قبيل عشقهاى مجنون و ليلى، و خسرو و شيرين رشد و نمو نمى‏كند.
نمى‏خواهم به جنبه تاريخى قصه مجنون و ليلى، و خسرو و شيرين تكيه كرده باشم، ولى اين قصه‏ها بيان كننده واقعياتى است كه در اجتماعات شرقى وجود داشته است.
از اين داستانها مى‏توان فهميد كه زن بر اثر دور نگه داشتن خود از دسترسى مرد تا كجا پايه خود را بالا برده است و تا چه حد سر نياز مرد را به آستان خود فرود آورده است! قطعاً درك زن اين حقيقت را در تمايل او به پوشش بدن خود و مخفى كردن خود به صورت يك راز، تأثير فراوان داشته است.(ص67)
*حجاب در اسلام به معنی حبس زن نیست
 وظيفه پوشش كه اسلام براى زنان مقرر كرده است بدين معنى نيست كه از خانه‏ بيرون نروند. زندانى كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست. در برخى از كشورهاى قديم مثل ايران قديم و هند چنين چيزهايى وجود داشته است ولى در اسلام وجود ندارد.
پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد. آيات مربوطه همين معنى را ذكر مى‏كند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است.(ص73)
*تفاوت زنان پیغمبر با سایر زنان: مى‏دانيم كه در قرآن كريم درباره زنان پيغمبر دستورهاى خاصى وارد شده است.
اولين آيه خطاب به زنان پيغمبر با اين جمله آغاز مى‏شود: «يا نِساءَ النَّبِىِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ» يعنى شما با ساير زنان فرق داريد. اسلام عنايت خاصى داشته است كه زنان پيغمبر، چه در زمان حيات آن حضرت و چه بعد از وفات ايشان، در خانه‏هاى خود بمانند، و در اين جهت بيشتر منظورهاى اجتماعى و سياسى در كار بوده است. قرآن كريم صريحاً به زنان پيغمبر مى‏گويد: «وَ قَرْنَ فى بُيوتِكُنَّ» يعنى در خانه‏هاى خود بمانيد. اسلام مى‏خواسته است «امَّهاتُ المؤمنين» كه خواه ناخواه احترام زيادى در ميان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند و احياناً ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سياسى و اجتماعى واقع نشوند. و چنانكه مى‏دانيم يكى از امهات المؤمنين (عايشه) كه از اين دستور تخلف كرد ماجراهاى سياسى ناگوارى براى جهان اسلام به وجود آورد. خود او هميشه اظهار تأسف مى‏كرد و مى‏گفت دوست داشتم فرزندان زيادى از پيغمبر مى‏داشتم و مى‏مردند اما به چنين ماجرايى دست نمى‏زدم.
سرّ اينكه زنان پيغمبر ممنوع شدند از اينكه بعد از آن حضرت با شخص ديگرى ازدواج كنند به نظر من همين است؛ يعنى شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مى‏كرد و ماجراها مى‏آفريد. بنابراين اگر درباره زنان پيغمبر دستور اكيدتر و شديدترى وجود داشته باشد بدين جهت است.(ص73و74)
*سيماى حقيقى مسأله حجاب
 حقيقت امر اين است كه در مسأله پوشش- و به اصطلاح عصر اخير حجاب- سخن در اين نيست كه آيا زن خوب است پوشيده در اجتماع ظاهر شود يا عريان؟
روح سخن اين است كه آيا زن و تمتعات مرد از زن بايد رايگان باشد؟ آيا مرد بايد حق داشته باشد كه از هر زنى در هر محفلى حداكثر تمتعات را به استثناى زنا ببرد يا نه؟.
اسلام كه به روح مسائل مى‏نگرد جواب مى‏دهد: خير، مردان فقط در محيط خانوادگى و در كادر قانون ازدواج و همراه با يك سلسله تعهدات سنگين مى‏توانند از زنان به عنوان همسران قانونى كامجويى كنند، اما در محيط اجتماع استفاده از زنان‏ بيگانه ممنوع است. و زنان نيز از اينكه مردان را در خارج از كانون خانوادگى كامياب سازند به هر صورت و به هر شكل ممنوع مى‏باشند.
درست است كه صورت ظاهر مسأله اين است كه زن چه بكند؟ پوشيده بيرون بيايد يا عريان؟ يعنى آن كس كه مسأله به نام او عنوان مى‏شود زن است و احياناً مسأله با لحن دلسوزانه‏اى طرح مى‏شود كه آيا بهتر است زن آزاد باشد يا محكوم و اسير و در حجاب؟ اما روح مسأله و باطن مطلب چيز ديگر است و آن اينكه آيا مرد بايد در بهره كشى جنسى از زن، جز از جهت زنا، آزادى مطلق داشته باشد يا نه؟ يعنى آن كه در اين مسأله ذى نفع است مرد است نه زن، و لااقل مرد از زن در اين مسأله ذى نفع‏تر است. به قول ويل دورانت:
 «دامنهاى كوتاه براى همه جهانيان بجز خياطان نعمتى است.».
پس روح مسأله، محدوديت كاميابيها به محيط خانوادگى و همسران مشروع، يا آزاد بودن كاميابيها و كشيده شدن آنها به محيط اجتماع است. اسلام طرفدار فرضيه اول است.
از نظر اسلام محدوديت كاميابيهاى جنسى به محيط خانوادگى و همسران مشروع، از جنبه روانى به بهداشت روانى اجتماع كمك مى‏كند، و از جنبه خانوادگى سبب تحكيم روابط افراد خانواده و برقرارى صميميت كامل بين زوجين مى‏گردد، و از جنبه اجتماعى موجب حفظ و استيفاى نيروى كار و فعاليت اجتماع مى‏گردد، و از نظر وضع زن در برابر مرد، سبب مى‏گردد كه ارزش زن در برابر مرد بالا رود.(ص75و76)
*فلسفة حجاب
 فلسفه پوشش اسلامى به نظر ما چند چيز است. بعضى از آنها جنبه روانى دارد و بعضى جنبه خانه و خانوادگى، و بعضى ديگر جنبه اجتماعى، و بعضى مربوط است به بالابردن احترام زن و جلوگيرى از ابتذال او.
حجاب در اسلام از يك مسأله كلى‏تر و اساسى ترى ريشه مى‏گيرد و آن اين است كه اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى، چه بصرى و لمسى و چه نوع ديگر، به محيط خانوادگى و در كادر ازدواج قانونى اختصاص يابد، اجتماع منحصراً براى كار و فعاليت باشد. برخلاف سيستم غربى عصر حاضر كه كار و فعاليت را با لذتجوييهاى جنسى به هم مى‏آميزد اسلام مى‏خواهد اين دو محيط را كاملًا از يكديگر تفكيك كند.(ص76و77)
*غریزة جنسی هر چه بیشتر اطاعت شود سرکش¬تر می¬شود
 نبودن حريم ميان زن و مرد و آزادى معاشرتهاى بى‏بند و بار هيجانها و التهابهاى جنسى را فزونى مى‏بخشد و تقاضاى سكس را به صورت يك عطش روحى و يك خواست اشباع نشدنى درمى‏آورد. غريزه جنسى غريزه‏اى نيرومند، عميق و «دريا صفت» است، هرچه بيشتر اطاعت شود سركش‏تر مى‏گردد، همچون آتش كه هرچه به آن بيشتر خوراك بدهند شعله ورتر مى‏شود.(ص77)
*تدابیر اسلام برای رام کردن غریزة جنسی
 اسلام به قدرت شگرف اين غريزه آتشين توجه كامل كرده است. روايات زيادى درباره خطرناك بودن «نگاه»، خطرناك بودن خلوت با زن، و بالأخره‏ خطرناك بودن غريزه‏اى كه مرد و زن را به يكديگر پيوند مى‏دهد وارد شده است.
اسلام تدابيرى براى تعديل و رام كردن اين غريزه انديشيده است و در اين زمينه، هم براى زنان و هم براى مردان تكليف معين كرده است. يك وظيفه مشترك كه براى زن و مرد هر دو مقرر فرموده مربوط به نگاه كردن است:
قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضّوا مِنْ ابْصارِهِمْ وَ يَحْفَظوا فُروجَهُمْ ... قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ ابْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُروجَهُنَّ..
خلاصه اين دستور اين است كه زن و مرد نبايد به يكديگر خيره شوند، نبايد چشم چرانى كنند، نبايد نگاههاى مملوّ از شهوت به يكديگر بدوزند، نبايد به قصد لذت بردن به يكديگر نگاه كنند. يك وظيفه هم خاص زنان مقرر فرموده است و آن اين است كه بدن خود را از مردان بيگانه پوشيده دارند و در اجتماع به جلوه‏گرى و دلربايى نپردازند، به هيچ وجه و هيچ صورت و با هيچ شكل و رنگ و بهانه‏اى كارى نكنند كه موجبات تحريك مردان بيگانه را فراهم كنند.
روح بشر فوق العاده تحريك پذير است. اشتباه است كه گمان كنيم تحريك پذيرى روح بشر محدود به حد خاصى است و از آن پس آرام مى‏گيرد.
همان‏طور كه بشر- اعمّ از مرد و زن- در ناحيه ثروت و مقام از تصاحب ثروت و از تملك جاه